اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

241

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

سپس قتيبه خود و خواهرزاده اش را گردن زد و سرهاى آن دو را نزد حجاج فرستاد و زن نيزك را گرفت و چون با او خلوت نمود ، گفت : چقدر تو نادانى ! آيا گمان مىكنى با آنكه شوهرم را كشته و پادشاهيم را ربوده اى ، با تو خو خواهم گرفت ؟ پس او را رها كرد و گفت : بهر كجا خواهى رهسپار شو . سپس قتيبه رهسپار سغد گرديد و زمامدار سغد با وى روبرو شد ، پس چند روزى با او نبرد كرد و سپس روى بگريز نهاد و قتيبه هم در اثر فرارسيدن زمستان بازگشت . حجاج به او نوشت كه رهسپار سيستان شود و با رتبيل بجنگد ، و در سال 92 رو به راه نهاد تا به زالق [ 1 ] سيستان رسيد و سپس رو به رتبيل نهاد ، رتبيل نزد وى فرستاد كه ما با شما صلح كرده بوديم و شما هم صلح را پذيرفته‌ايد ، اكنون شما را چه پيش آمد است كه آن را بهم مىزنيد ؟ قتيبه بوى پاسخ داد كه حجاج آن را نپذيرفت . رتبيل به او پيام داد كه اگر صلح را بپذيريد ، بيشتر بصلاح شما است و گر نه اميدواريم كه بر شما پيروز گرديم . قتيبه بهمراهان خود گفت : اين راه بدميمنتى است كه عبد الله بن اميه و پسر ابى بكره و چندين نفر در آن بهلاك رسيدند و ما هم ايمن نيستم از حيله هايى كه رتبيل به كار مىبرد ، از آتش زدن خوراكى و علوفه و گرفتن قلعه ها و بيابان [ 2 ] و حمل آنچه [ 3 ] [ . . . پس قتيبه والى ( سيستان ) قرار داد ] عبد ربه بن عبد الله بن عمير ليثى را و قتيبه خود به خوارزم رفت و سعيد بن ونوفار آنجا بود و عامل قتيبه را كشته بودند ، پس صد هزار اسير گرفت و سعيد بن ونوفار را محاصره كرد تا او را كشت و چون كار آن بلاد را رو به راه كرد و با غنيمتهايى كه مانند آن شنيده نشده بود ، بازگشت و سپاهيانش خواستند با آنچه در دست دارند

--> [ 1 ] روستاى بزرگى از نواحى سيستان ( مراصد ) . [ 2 ] ن ، در بيابان . [ 3 ] فتوح البلدان ص 391 ، سپاهيان پيشنهاد قتيبه را پذيرفتند ، سپس قتيبه به خراسان بازگشت . . . و پسر عبد الله بن عمير ليثى برادر مادرى عبد الله بن عامر را در سيستان جانشين گذاشت . ر . ك . تاريخ طبرى ج 5 ص 246 .